راه دوری نخواهد رفت یک فنجان چای با چند نقل کوچک که روزهای نیامده را به یادت میآورند سالها بودهای اما صدای من روی صفحه کلید خشک شده است لای موهای کوتاهت پشت حرفهایی که چیزی برای گفتن ندارند… هنوز چیزی نگفتهام که آرام میگویی: این قصه برای کلاغها خیلی بلند است…
ما تا زده شدهایم مثل روزنامهای که سالهاست پدر در چمدان پنهان کرده است مثل مردی که لای عکسهایت گم شده بود و هیچ آدرسی نداشت راست میگفتند عابرانی که هیچ صدایی نداشتند روزهایی که تو نبودی در هیچ تقویمی پیدا نشد و شمارش سالها عقربههای ساعتات را فراموش کردند تو رفتهای اما هنوز رد سایهات روی سنگ فرشهای این پیادهرو مردان گم شده را با خود به خانه میبرد
یادداشتی بر « برای سنگها » سارا محمدی اردهالی – نشر چشمه شعر امروز نه تنها حاصل اتفاقهای اجتماعی معاصر است بلکه بیشتر تجربههای شخصی شاعران است که نمود اجتماعی آن به شکل شعر ارائه میگردد. گرچه شعر امروز تجربه شعری شاعران معاصر پیش از خود را همراه دارد اما دنبالهروی خویش است و میتوان آن را فصل جدیدی در شعر پساکلاسیک ایران دانست. در روزگاری که شعر برای انسانها [...]


